یه هیی چشمهامو باز کردم دیدم دارم آرشیو وبلاگمو میخونم..باورم نشد من اینها رو نوشتم...اشک ریختم با خاطراتشون..دلم بد جوری هوای اینجا رو کرده..باید بنویسم دوباره..خیلیییی حرف دارم برای گفتن،،باید بنویسم که گم نشه..کاش طلسمش بشکنه..